تبليغاتX
درد بی کسی


درد بی کسی


قصه گو قصه بگو از من و از سروده هام××× خط خطی باز بنویس از همه نوشته هام

www.eshgh0098.blogfa.com
نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

www.eshgh0098.blogfa.com
نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر
و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو.
 
به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
به مانند دل من که هنوز از حوصله وز صبر من باقی است در او
به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند
 
و مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
نگاه چشم سوزانش  امیدانگیز با من
در این تاریک منزل می زند سوسو
نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد…

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: سه شنبه هشتم تیر 1389 ׀ موضوع: ׀

یک روز صبح زود (طنز)
روزی یک مریض به دکتر مراجعه کرد و از کمر درد شدید شکایت داشت...

دکتربعد از معاینه ازش پرسید: خب، بگو ببینم واسه چی کمرت درد می کنه ؟!
مریض گفت : محض اطلاعتون باید بگم که من برای یک کلوپ شبانه کار می کنم، امروز صبح زودتر به خونم رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم!
وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده ، در بالکن هم باز بود، من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم!
وقتی پایین را نگاه کردم، یه مرد را دیدم که می‌دوید و در همان حال داشت لباس می‌پوشید!!!
من هم یخچال را که روی بالکن بود بلند کردم و پرتاب کردم به طرف اون!
فکر کنم دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچال باشه...

--------------------------------------------------------------------------------

مریض بعدی، به نظر می رسید که تصادف بدی با یک ماشین داشته!
دکتر بهش گفت : مریض قبلیِ من بد حال به نظر می رسید، ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره! بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟!
مریض پاسخ داد : باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود...
ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم، من
سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباس‌هایم را می‌پوشیدم، شما باور نمی‌کنید؛ ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!!!

--------------------------------------------------------------------------------

وقتی مریض سوم وارد شد به نظر می رسید که حالش حتی از دو مریض قبلی هم وخیم‌تره !
دکتر در حالی که شوکه شده بوده پرسید: تو دیگه از کدوم جهنمی فرار کردی.....!!!
و بیمار جواب داد : خب، راستش من بالای یک یخچال نشسته بودم که یهو یک نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب کرد پایین...!!!
نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: سه شنبه هشتم تیر 1389 ׀ موضوع: ׀

عشق, عشق و عشق
اگر تنهاترین تنهایان شوم, باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربانتری!
ای عزیز ماندنی! ای ناب سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفریت می گشایم و از تو برای همسایه مان که نان ما را ربود, نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند, مهربانی !
برای عزیزانی که روح ما را آزردند, بخشش!
و برای خویشتن خویش, آگاهی,
عشق, عشق و عشق
نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: سه شنبه هشتم تیر 1389 ׀ موضوع: ׀

 

به هر تار جانم صد آواز هست

دریغا که دستی به مضراب نیست

چو رویا به حسرت گذشتم، که شب

فرو خفت و با کس سر خواب نیست

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: سه شنبه هجدهم خرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

مینویسم..... مینویسم و تو نمیخوانی!

هر روز به یادت نوشتم! رو کاغذ، رو کتاب، رو دیوار ..... هیچ وقت نخواندیش!

داد زدم... از بس دور بودی نشنیدی!

به کبوتر نامه رسان سپردم.... وقتی چشمانت را دید عاشقت شد... فراموش کرد برای چی آمده پیشت!

به نسیم سپردم، گفتم یک ذره، فقط یک ذره از عطر پیرهنت را برام بیاور... هنوز برنگشته!

منتظرم برگردد...

نخواندی! نشنیدی! جوابم را ندادی! اشکال ندارد.....

راضی ام به عطر پیرهنت!
نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم خرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

و من چه قدر ساده ام

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چه قدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
           به نرده های ایستگاه رفته
                                           تکیه داده ام!


نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم خرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

دنیا را نگه دارید
دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.

وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.

وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.

وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.

دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

(دکتر علی شریعتی)
نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم خرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

scpxxqfef8bb47cpbf0.jpg

دختر یه شاخه گل تو خیابون به مرد داد.مرد گل را به خونه برد

و با محبت به همسرش تقدیم کرد.زن شاخه گل را لای

دفتر خاطراتش گذاشت.شب که شد زن به عشق همسرش

فکر می کرد.مرد به دستان یخ زده دختر ودختر به اینکه

چرا مرد بابت گل پولی نداد

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم خرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

دل من

دل من خستگیات خیلی زیاده می دونم

دل من تنهاییات پر از سوال میدونم

دل من خندیدنت فقط تو خوابه میدونم

دل من آرزوهات نقش بر آبه می دونم

دل من تحملت مثل یه کوهه می دونم

دل من عاشقی هات مثل جنونه میدونم

دل من صبوری و کسی سراغت نمی یاد

دل من خسته ای و صدا ازت در نمی یاد

دل من امید تو فقط باید خدا باشه

دل من تنهاییات باید پر از دعا باشه

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم خرداد 1389 ׀ موضوع: ׀

                                       پسری يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دی فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک میداد

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ׀ موضوع: ׀

 

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ׀ موضوع: ׀

نه تو می مانی

نه اندوه

و نه مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی ناب

غصه هم خواهد رفت

آنچنان که فقط خاطره ای باقی می ماند...
نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ׀ موضوع: ׀

ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من

می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است

پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود .

می شکند

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ׀ موضوع: ׀

چه خلافی سر زد از ما

چه خلافی سر زد از ما

که در سرای بستی

کنار دشمنان نشستی

 دل دوستان شکستی

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ׀ موضوع: ׀

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟...

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟...

برایش صادقانه می نویسم:

برای آنکه باید باشد و نیست...

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ׀ موضوع: ׀

 

عروسک شعرای من کی گریه رو یاد تو داد

کی گفته تو گریه کنی گریه به چشمات نمیاد

وقتی که اشکات می ریزه

روی حریر گونه هات

می لرزه با هق هق تو کوه صبور شونه هات

نزار بریزه اشک غم رو بستر نگاه تو

دوست ندارم گریه کنن

چشمای بی قرار تو

برای من که خسته ام گریه ی تو یه مرهمه

اشکاتو پاک کن عروسک فرصت زندگی کمه ...

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 ׀ موضوع: ׀

بروباشد ولی من هم خدا وعالمی دارم                            

 

   بروباشد ولی شبها اگردیدی بداهنگ است

 

بدان من گریه میکردم که ازدنیا دلم تنگ است                              

                                                             

من ازدنیا گله مندم که از مهرتو کم دارم

 

ببین یک خواهشی دارم مرا درخود کمی حل کن

 

نگورفتم خداحافظ کمی دیگرمعطل کن...

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 ׀ موضوع: ׀

نوروز پیشاپیش مبارک
بر سفره‌ی هفت سين نشستن نيكوست
هم سنبل و سيب و دود ِ كُندر خوشبوست
افسوس كه هر سفره كنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده يا همدم و دوست

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 ׀ موضوع: ׀

یک سرگرمی جالب

 

برروی لینک زیر کلیک کنید وسپس نام خود را به انگلیسی در محل مربوطه یادداشت کنید

 سپس submit  کرده ومنتظربمانید .

http://www.star28.net/snow.html

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم اسفند 1388 ׀ موضوع: ׀

دل من غمگین است

غصه ام سنگین است

گر چه بی هم نفسم

زندگی شیرین است

میل گل در من نیست

بال من خونین است

اشک غم باید ریخت

رسم دنیا این است

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: پنجشنبه ششم اسفند 1388 ׀ موضوع: ׀

 

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ׀ موضوع: ׀

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند

 

زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است.

 

هر كس بد ما به خلق گويد ما چهره به غم نمي خراشيم ما خوبي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم

 

اینجا کسی آرمیده است که زیست بی آنکه شک کند که زندگی زیباست هنگام که می مرد پنداشت که باز می گردد چرا که آفتاب از نو می دمید

 

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست.اواره شدن حکایت سختی نیست.از پاکی اشکهای خود فهمیدم .لبخند راز خوشبختی نیست

 

دل هيچكس نميسوزد بر اين حال غمناكم مگر سوزد همان شمعي كه ميسوزد سر خاكم

 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟

 

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ׀ موضوع: ׀

درد را

 

 

 از هر طرف نوشتم !!!

 

 

 

درد بود...

 

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ׀ موضوع: ׀

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ׀ موضوع: ׀

بدون شرح ...

 

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ׀ موضوع: ׀

 

عشق آن نیست که به هم خیره شویم

عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: جمعه سی ام بهمن 1388 ׀ موضوع: ׀

من نباید می خریدم ناز تو.........
۱- دلم باز هوایت کرده

انگار تنش دوباره داغ شده

نکند که تب کرده.....         

 وای خدا دوباره باید پاشویه اش کنم                                     

اما یعنی اینگونه خوب می شود؟

داغی دلم مرا واداشت صدایت کنم

اما.....

تو آنقدر سرد بودی که تب دلم یخ زد..... کاش همان پاشویه اش می کردم..... کاش

 

 ۲- قفل هر در را کلیدی محرم است ..

    من ولی نامحرمم با راز تو.........                               

       هر کس از بازار تو شعری خرید......                                           

                 من نباید می خریدم ناز تو.........

نویسنده: کسی که دردش را هیچکس نفهمید... ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 ׀ موضوع: ׀